پرواز

نمی دانم خودت می دانستی چه تقدیری برایت امضا شد در شب قدر؟

و تقدیرت چه زود آمد: پرواز

و تقدیر مادرت: جگری سوخته و مشتی خاک سرد از مزار تو بر چادرش

شربتی از لب لعلت نچشیدند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و تقدیر من چه خواهد بود؟

نماز عصر را که خواندم برای تو که نه... برای خودم گریستم بانوای ابو حمزه:

فمن یکون اسوءَ حالاً مِنّی ان نقلت الی قبری

اگر همین امروز نامه پروازم بیاید؟

خیلی دلتنگم...

/ 0 نظر / 8 بازدید