حناق

داشت حرف می زد که دیدم سین‌ش رو توک زبانی ادا کرد. مثل کسی که دندونهای جلوش همه ریخته باشه. دوغ تعارف کردم نخورد و گفت خیلی خنکه نمیتونم ...

از اون به بعد بدجوری ناراحتم. از فکر دوندناش بیرون نمیرم. چند تا دکتر رفته اما به خاطر دندون اضافی‌یی که تو فک بالاش داره دندون پزشکها پاسش دادند به این و اون.

آدم به این جوونی، با این درد بیدرمون بیکاری، تو این هیر و ویر تورم و تهاجمات ارزی و قدرت نمایی دشمنان داخلی ... آدم حناق میگیره والله!

سه شنبه 29 خرداد 97 بعد از ظهر

/ 4 نظر / 41 بازدید
khiyalvareh

گاهي بايد آدميزاد فقط روش را به أسمان كنه و آروم بگه : هي روزگار !

rezvanesabz

خیلی دلم می خواد براش کاری کنم اما نمی دونم چطور. مگر خدا یه راهی پیش پام بذاره

zakhmeaseman

استاد سلام ...یک هفته ای می شود خبری ازتان نیست ...هرچه باشد ؛ یک هفته ننوشتن قدیم پرشین بلاگی ها خیلی خودش را بیشتر نشان می دهد ...می ترسم همه دیرتر از این بشویم ...پس همه منتظریم

rezvanesabz

سلام دوست عزیز! راستش نیمکره راست مغزم به بلای دریاچه ارومیه گرفتار شده. دارم در اعماق خودم فرو می روم آهسته و بی صدا.