تقدیر

نمی دانم چرا ما این جوری هستیم

باید جای تو باشند تا درکت کنند...

حالا که زندگی ات از هم فروپاشیده هزار تا رئیس پیدا کرده ای... و مجبوری دوازده ساعت کار کنی به جای مرد نداشته ات... زیر ذره بین می بینی خودت را، و می شنوی حرف که نه، ‌زخم زبان ها و متلک های پنهان و آشکار اطرافیان را اما دم بر نمی آوری... چاره ای نداری جز اشک ریختن های پنهانی

این شب ها یادم رفته بود مخصوص برایت دعا کنم

حالا جبران می کنم

آشفتگی هایت را می نویسم برایش

و دعا می کنم برای مرگ تنهایی هایت...

یعنی می شود تقدیر امسال تو لبخند باشد؟

/ 0 نظر / 8 بازدید