گرما

دیروز موقع غروب دیگه داشتم کم می آوردم. با بی حالی و حالت تهوع چشم انتظار اذان مانده بودم. اذان که داد فقط توانستم آب جوش سرد بخورم. تحمل آب جوش ولرم رو نداشتم... کم کم که حالم جا اومد تونستم چند لقمه نون و پنیر بزنم به رگ.

گرما یعنی این قدر مسلط شده بر من؟!

شاید هم تقصیر راننده سرویس بود که موقع اذان ظهر ما را دور شهر گرداند که ما را به خانه مان برساند... خودش لابد مرد است و طافت دارد که گرمای ساعت یک بعد از ظهر را تحمل کند... شاید هم تقصیر بنزینی است که گران است...

/ 0 نظر / 7 بازدید