.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٩/٤
نظرات

می گویم:

خدا که چیزی کم و کسر نگذاشته برای من و تو... یعنی برای هیچ موجودی کم نگذاشته... چرا این قدر یقه خودمان را پاره کنیم؟

و لا تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللهُ بِهُ بَعضَکُم عَلَی بعضٍ

(نساء، ٣٢)

چرا در آرزوی داشته های دیگران باشیم؟ خودمان باشیم بهتر نیست؟

می خواهی قاضی باشی؟ باش... اما شرط آن احساسات و عقل و کم و زیاد بودن آن در دو جنس نیست... یک شرطش تقوا است... تقوا هم عقلت را زیاد می کند و هم احساسات را کنترل می کند...

مؤمن که نباشی، حتی از قضاوت پیامبر هم سینه ات تنگ می شود...

فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ

حَتَّى‏ یُحَکِّمُوکَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ

ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ

وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً

 

«ولى چنین نیست، به پروردگارت قَسَم که ایمان نمى‏آورند، مگر آن‌که تو را در مورد آن‌چه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمى که کرده‏اى در دل‌هایشان احساس ناراحتى [و تردید] نکنند، و کاملاً سرِ تسلیم فرود آورند.»

نساء/۶۵

مهم این است که:

 در نمودار رشد، منحنی تقوا و عقل صعودی باشد، فارغ از جنسیت...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم می خواهد بدانم:

آیا تقصیر بوی پیاز و مای بی بی است که قریحه شعر زنان خشکیده؟ یا...

یکی از دوستان جان می گفت: بانوان محترمه با حرف زدن احساسات خود را تخلیه می کنند و نیازی به شعر گفتن ندارند... واقعا همین طوره؟

دلم می خواهد بدانم:

اگر آن زن های احساساتی مثلا می رفتند بنایی یا کار معدن می کردند باز هم مثل الانشان بودند؟ با همان لطافت؟

اصلن آیا لطافت جنس مؤنث به خاطر خلقت و طبیعت اوست یا بر اساس تربیت؟

و اصولا در این میان، آیا اصالت با خلقت است یا تربیت؟ نیشخند

دلم می خواهد بدانم:

خارج از همه قیل و قال ها، اگر بانوانی چون فاطمه زهرا (س) یا فاطمه معصومه (س) قاضی می شدند،‌ چه قضاوتی داشتیم؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.

.

.

کمی بی ربط: با این که این نوشته رو از قبل تو پیش نویس ذخیره کرده بودم اما حس آپ کردن نبود... مشغله زیاد گاهی هر چی احساسه ازم می گیره...


برچسب‌ها:
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی