.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٧/٢۳
نظرات

این را برای تو می نویسم خواهرک خوب و مهربانم که از عاقبت به خیری آن بدکاره بنی اسرائیل نوشتی.

می گویند اگر آدمی جرمی مرتکب گردد، این خداوندگار است که بر او نظر  کند و در دلش ندامت و اندوه افکند تا از کرده ی خود توبه نصوح نماید و آن گاه خداوند بار دیگر بر آن بنده نظر لطف کند و توبه اش را بپذیرد... و بدین سان بندگان همواره پیچیده در لطف و رحمت او باشند:

کَتَبَ عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَة:

بر خودش رحمت را واجب فرموده

و او خود بهتر داند با بندگانش چگونه رفتار نماید که:

لا یُسأَلُ عَمّا یَفعَل

اگر آن ها را عذاب فرماید و یا مغفرت نماید، عباد او هستند و ما بندگان ناچیز را نسزد چون و چرا کردن بر خدای ودود در آبرو دادن به یک بدکاره و یا بی آبرو ساختن یک عابد چند هزار ساله!

اما شقاوت آدمی زمانی آغاز گردد که پرده های عصمت را یکی یکی بدرد به بی شرمی و ... تا این که دریچه گشوده ی رحمت را به روی خویش ببندد...

اگر چه فقر دیوار به دیوار کفر است اما فقر ایمان بسی هولناک تر از فقر مالی است... فقر ترسی ندارد اگر بدانی خداوند رزق حلال همه موجودات را بر عهده گرفته: از آدم و غیر آدم گرفته تا فقیر و غنی... و این شیطان است که تا نیاز بنده را بیند دام حرام را بر او عرضه کند با هزار وسوسه.

بدبخت آدمی که فلاکت خود را به خدای نسبت دهد برای پاک کردن دامن خویش... هم چون ابلیس که بر پدرمان (ع) سجده نکرد و سر طاعت فرو نیاورد اما رانده شدنش از بهشت را گردن خدای بیانداخت گستاخانه و گفت:

فَبِمَا اَغوَیتَنی لَاَقعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقیم...

از آن روی که مرا اغوا نمودی بر سر راه بندگان تو بنشینم و اغوایشان کنم از صراط تا تو را عبادت نکنند

و لا تَجِدُ اَکثَرَهُم شاکِرین...

و در آن هذیان نوشتها که خواندم، آن زاهد که اوقاتش را با این فاحشه بگذراند، کسی جز ابلیس نیست... که ابلیس خدای را شش هزار سال سجده کرده بود... و این فاحشه در مکتب آن دشمن قسم خورده به شاگردی نشسته

و من به عیان می بینم که این زشت سیرت با آن ابلیس بدطینت به پشت هم در آمده اند به اغوای مردمان و هلاکت نوجوانان...

و این که نوشته بودم که خیری در این فاحشه ندیدم به عین الیقین نوشتم؛ مهملاتش خبرم داد از درون بیمارش...  و شیطان، پیاده و سواره  فراوان دارد از این قبیل.

قلمی را به سرقت برده و با آن می نویسد به امید تکثیر فواحش...و یوسوس فی صدور الناس

کدام رهگذر است که دریابد این قلم از کدام آستین بیرون آمده؟

و چه بسا پاک سیرتانی که ترحم کنند بر آن فاحشه!

و ای بسا بیمار دلی دیگر که به یاری او برآید و حظ خویش ببرد... که دیده ام چنین!

خطر چه نزدیک است! و من:

چو بید می لرزم بر سر ایمان خویش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اضافات و افاضات:

- همین که کامنت های مرا عمومی نکرد دلیل کافی است بر نیت ناپاکش... پست قبلی من هم یکی از آن کامنت ها بود که یقین داشتم تایید نخواهد کرد.

- فیلتر کردن وبلاگ دردی را دوا نمی کند... شیشه عمرش را باید شکست.

- توصیه می کنم مواظب خیال هایمان باشیم...خیالمان را نشانه رفته است این نابکار.

- گفته باشم :هر که با رضوان در افتاد....!نیشخند

-خودمانیم ها... عجب پستی از خودمان در کردیم! عینکخودم که تعجبانگشت به دهانم هنوز! شما را نمی دانم...گاوچران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

رجوع کنید به: سوره مبارکه انعام/ آیه 12؛ انبیاء/ 23 ؛اعراف/16؛ نور/19؛ و سوره ناس

و نیز آمار رسمی مبنی بر کثرت جوانان عزب در این سرزمین


برچسب‌ها:
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی