.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٧/۸
نظرات

روی کاغذ نوشته بود:

"مبادا روی لاله پا..."

خواست نقطه چین را پر کند

زلزله ای شد و قلم لرزید... نتوانست.

خجالت کشید... بازی با کلمات که نیست!

لاله ها می دانند و می بینند

هر چند که بیشتر شبیه خاطره شده اند...

برای یارکشی ها هم بدرد می خورند گاهی


برچسب‌ها:
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی