.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٧/۳
نظرات

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به یاد دارم بچگی هایم را که

هر جا درخت می کشیدم درخت سیب بود... آن هم سیب های قرمز

حالا از آن نقاشی ها خبری نیست

و من هنوز...

هنوز یک سیب کال هستم

برای سرخ شدن، به گمانم

تا آخر عمر باید یک بچه مدرسه ای بمانم

هنوز هم عادت دارم با دیدن سیب سرخ از خود بیخود شوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فردا برای من اولین روز درس است با بچّه های جدید و ترم جدید

ظاهرا خیلی آروم هستم و بی دغدغه...اما احتمالا فردا درست قبل از ورود به کلاس، دوباره دست هایم سرد خواهد شد... چرا؟ ... واقعا نمی دانم چرا...

خوشحالم از این که این تابستون پر از فراغت تمام شد... هر چند که خیلی چیزها نصیبم شد... الحمد لله


برچسب‌ها:
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی