.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٦/۱٩
نظرات

و انت علیمٌ بِذاتِ صَدری...

و این یک نامه نانوشته است

که به آب روانش سپرده ام

به مقصد تو

خودت که می دانی!

فقط

بلند بلند نخوانش لطفا!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرض کن سبدی است که مادری با دست های لرزان، نوزاد خویش را در آن نهاده و به مقصد تو در آبش انداخته... و تو در آخر آن نوزاد را به آغوش مادرش باز گرداندی... برای چشم روشنی

 


برچسب‌ها:
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی