.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٦/٧
نظرات

دوستی آسمانی راهنماییم کرد به وب مسنجر فارسی برای شرکت در جلساتشان...

اولین تجربه حضورم فکر می کنید چطور گذشت؟

وارد اتاقی شدم با موضوع انتظار و امام زمان و اینا... شب جمعه بود مثلا

دقیقه اول که گیج و منگ بودیم؛ و مشغول اکتشاف جای جدید، سرمان را به یمین و یسار و فوق و تحت اتاق می چرخانیدیم که ناگهان دیدیم در محاصره چند آی دی قرار گرفتیم آن هم از جنس ذکور... یکیشان عجب اصراری داشت برای دوستی آن طورکی...

-میشه بهت بگم... (از الفاظ غیر مجاز) خجالت

اما هر چه گفت جوابی جز "لا" نصیبش نشد. دهه... بچه ی غیر مجاز!... قهر البته بدون خشانتنیشخند

و آخرش هم نصیحتمان کرد برادرانه که کلاهت پس معرکه است با این اوضاع..ناراحتنیشخندگریه

بگذریم...

دیروز بدجوری احساس غربت می کردم. باز هم گیر داده بودم به جناب ابوالبشر، حضرت آدم...

باز هم قصه شجره ممنوعه و فرمان "لاتقربا"

و باز هم ما بچه های آدم و گوش ندادن ها... کلاهمان همیشه پس معرکه بوده است

کاش... کاشکی به جای دغدغه انقلاب مخملی و چه و چه... فکری هم به حال این "لاتقربا" می کردیم... همان کلاه پس معرکه... اصلا ولش کن... امیدی نیست...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

یک این که: از اتاق فکرهایی که جناب حاج علی اکبری می فرمودند هیچ دارویی بیرون نیامده است برای درد این دوازده میلیون نفر... امیدی نیست!

دو این که: از جناب کارشناس محترم آقای افروز شنیدم که طبق آمار جدید، به ازاء هر هزار دختر آماده ازدواج هزار و پنج پسر آماده ازدواج در این کشور وجود دارد (شاید هم برعکس)... عجب تعادلی!نیشخند

سه این که: همه مشکلات غیبت زیر سر این "لا تقربا" است ... باور نمی کنی؟!


برچسب‌ها: روابط غیر مجاز
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی