.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٥/٢٦
نظرات

آهنگ "سلسله مو" از علیرضا افتخاری، قناریِ داداش پوتین (به سکون شین) ما را دیوانه می کند طوری که یک دفعه می زند زیر آواز؛ و آواز استاد در آواز قناری گم می شود... با خودش نمی گوید که ما می خواهیم افتخاری گوش کنیم نه قناری... ولی چه می شود کرد... اولین بارش نیست که. سر هر صدایی باید صدای قناری خوش آواز را هم بشنویم... طبیعتش است و قابل ملامت نیست... مثل این است که به "من" بگویند "منِ خودت" را دوست نداشته باش... مَنَت را بگذار کنار...ئههه... چه حرفها! امکان ندارد. دارد؟ مگر این که...

یاد حرفی از دوستانِ جان می افتم که گفته بود: "عاشقی یعنی دچار شدن"... با این حساب:عاشق خودت باشی دچار خودت می شوی و اگر عاشقِ غیر باشی دچار غیر. آن وقت دیگر مَنَت را بی چون و چرا می گذاری کنار... دچار بودن هم گاهی وحشتناک است شاید هم دهشتناک. یعنی من دهشتناک می بینمش... دهشتناکی اش این است که از طبیعت "خود" باید عبور کنی... دهشتناک است که دچار دنیا و مافیها شوی... عشقِ دنیا که بشوی دیگر چشمت کور می شود و گوشت کر... خدا راز این عشق را می دانست که ملامتشان کرد...

اَلّذینَ یَستَحِبُّونَ الحَیوةَ الدنیا عَلَی الآخِرَةِ ...

اولئِکَ فِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ

 

طبیعتِ عشق ایثار است

و چون عاشق شوی ناچار و باید "مَنَت" را با همه متعلقاتش ایثار کنی برای وصال غیر... همان چیزی که ما آدم ها همیشه دچارش هستیم: بَل تؤثِرُونَ الحیوةَ‌الدنیا... بلکه شما زندگی این دنیا را ترجیح می دهید... ترجیح می دهیم... چقدر گمراهیم ما اگر...!

پی نوشت:

یک این که: منظورم همان است که گفتم... اشتباه نشود لطفا.

دو این که: من کم میشه افتخاری (و کلا آهنگ) گوش بدم... تصادفی این آواز رو دیدم و خوشم اومد


برچسب‌ها: عشق
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی