.

downlode & code


 
 
 نار
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٥/٢٤
نظرات

این آه از کدامین نهاد برخاست که آتش در دامان ما نهاد...

کاش نفسی بود برای گفتن: یا نارُ کُونِی برداً وَ سَلَاماً

                                       کجایی باران؟

 

شاید هم قبسی است از وادی ایمن ، وادی حضور...

                                     و چشم در چشم نور

 

 

پی نوشت:

نمی دانم صبوری سخت تر است یا ناصبوری... رب اشرح لی صدری


برچسب‌ها:
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی