.

downlode & code


 
 
نویسنده : رضوان مرادی
تاریخ : ۱۳۸۸/٥/۱٤
نظرات

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

                                  کز عکس روی او شب هجران سر آمدی

تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد

                           ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی

اوووَه... فکرش را بکن؟! هزار و صد و چهلمین سال تولدش باشد و خودش نباشد... و تو هی امیدوار باشی که می‌آید... امروز نه؟ فردا ... پس فردا و... راستی! این چندمین سالی است که من بدون او سر کرده‌ام؟...فکر کنم هیچ...باید لسان الغیب باشی تا بفهمی که:

بی‌عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار

                              روز فراق را که نهد در شمار عمر

عاشقی یعنی ندبه در سرگردانی... یعنی: إلی متی اَحارُ فیک یا مولای... یعنی هر روز توی دلت باهاش نجوا کنی و هی نام زیبایش را مشق کنی روی صفحه دل... و هی هر روز برایش پیغام بفرستی که: السلام علیکَ فِی اللیلِ اذا یَغشَی و النَّهارِ إذَا تَجَلَّی ... به این امید که او که صاحب روز و شب است و صاحب الزمان... پاسخی گوید تو را به گوشه چشمی و کرشمه‌ای... شاید که یک قلب، یقین و یک سینه، ایمان تصدقت کند آن یوسف‌تر از یوسف.


برچسب‌ها: امام زمان
 
 
حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...

رضوان مرادی