ب مثل باران
 
قالب وبلاگ

حالم بد است. سینه ام می سوزد و سرم درد می کند. این دومین شوکی است که در این یک هفته به من وارد می شود.

نماز عشاء را با چه وضعی خواندم. خم و شدن های نماز اوضاع معده ام را به هم ریخت. حالت تهوع داشتم. سریع سلام نماز را گفتم و دویدم سمت حیاط.

نماز عشایم را چهار بار خواندم. بعد هم نماز وحشت برای یار دیرین امام (ره). نیم ساعت بعد یادم افتاد از حیاط که برگشتم تجدید وضو نکردم. رفتم وضو گرفتم و دوباره به نماز ایستادم.

[ ۱۳٩٥/۱٠/٢٢ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]

یکی از آرزوهای من از قدیم الایام از زبان:

جناب هادی ایازی

[ ۱۳٩٥/٩/۱٤ ] [ ٥:٢٤ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]

چای عراقی خیلی می چسبید. موکبدارها ما را که می دیدند می فهمیدند از ایران آمده ایم و می پرسیدند چای ایرانی می خواهیم یا عراقی؟ من معمولا می گفتم عراقی.

مادرم با عراقی ها نشست و برخاست داشته است زمانی. از مادر می پرسم چای عراقی را چطوری آماده می کنند؟

می گوید: مثل خودمان دم می کنند. فقط موقع خوردن با آبجوش قاطی نمی کنند و با شکر فراوان می خورند.

فقط در کربلا بود که چای برایمان فراوان بود. قبل از آن یک بار سر مرز چای گیرمان آمد و دو بار هم در نجف.

به ما گفته بودند یا لیوان یک بار مصرف استفاده کنید یا از لیوان شخصی. من با خودم قاشق چایخوری هم برداشته بودم و از همان استفاده می کردم.

در موکب مدافعان حرم کرج هم داشتیم استراحت می کردیم که مردی با یک استکان نوشیدنی آمد و به همسرش گفت: بیا برایت آویشن آورده ام. من هم دلم آویشن می خواست اما این قدر خسته بودم که ترجیح دادم بنشینم و پاهایم را ماساژ دهم. زینب که دم خیمه ایستاده بود گفت تو هم آویشن می خوای؟ گفتم آره. رفت و با یک استکان آویشن برگشت. همین که خوردم فهمیدم چای سبزاست نه آویشن. موکب مدافعان حرم با چای سبز از زائران پذیرایی می کرد.

من چای سبز نمی خورم اما چایی های موکب ها انگار فرق دارد با مال خودمان: خوشمزه و بی ضرر.

[ ۱۳٩٥/٩/۱٤ ] [ ٤:٠٤ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٥/٩/٧ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]

یه کلاس دارم بچه هاش شدیدا درس نخوانند. انگار برای تفریح میان کلاس. هر کاری کردم انگیزه درشون ایجاد کنم، بهشون هدف بدم، نشده که نشده. دلم می خواد کلاسو بذارم زمین و الفرار.گریه

گفته بودم یه جلسه ای که کربلا هستم تعطیل نیستید و یکی رو جایگزین خودم می فرستم. جایگزینم گزارش داد که بچه هات کلاسو تعطیل کرده بودند و هیچکی سر کلاس نبود. حالا امروز هم که خودم رفتم، می بینم فقط یه نفر تو کلاس نشسته!!!تعجب

[ ۱۳٩٥/٩/٤ ] [ ٥:۳٩ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]

امسال من هم اربعینی شدم...

حلالم کنید.

[ ۱۳٩٥/۸/۱٧ ] [ ٩:٢٦ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]
«وَ نَادَیْنَاهُ‌ مِنْ‌ جَانِبِ‌ الطُّورِ الْأَیْمَنِ‌ وَ قَرَّبْنَاهُ‌ نَجِیّاً»
ما او را از طرف راست (کوه) طور فراخواندیم؛ و نجواکنان او را (به خود) نزدیک ساختیم؛
مریم،52
[ ۱۳٩٥/۸/٥ ] [ ٦:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩٥/٧/٢۱ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ رضوان مرادی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

حقیقت دارد... تو را دوست دارم... در این باران... می خواستم تو... در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم... سلام کنم... لبخند تو را... در باران... می خواستم... می خواهم... تمام لغاتی را که می دانم برای تو... به دریا بریزم... دوباره متولد شوم... دنیا را ببینم... رنگ کاج را ندانم... نامم را فراموش کنم...
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب